/articles/?id تاثیر تعداد و فاصله سنی فرزندا

تاثیر تعداد و فاصله سنی فرزندان، در تربیت و رفتار آنها از نظر دکتر هلاکویی

در این آموزش به نظرات دکتر هلاکویی درباره تعداد فرزندان، تاثیرات آنها بر یکدیگر و بررسی برخی آیتم های دیگر در تربیت فرزندان ایده آل می‌پردازیم. قبل از هر چیز باید این نکته را متذکر شد که از نظر دکتر فرهنگ هلاکویی پدر و مادر شدن نیاز به دو پیش زمینه دارد.

پیش زمینه هایی که پدر و مادر باید دارا باشند از نظر دکتر هلاکویی:
اول دانایی و دیگر مهربانی. و اگر دانائی (آگاهی و آموزش نسبت به وظایف خود، تعداد فرزندان، فاصله سنی آنها و... ) و مهربانی والدین نباشد، هر فرزند و با هر شرایطی در چنین خانواده ای آسیب می‌بیند.
در مطالعات و آموزش های روانشناسی اخیر نشان داده شده که تا قبل از سن هجده سالگی، نقش پدر و مادر در تربیت، آموزش و رفتار فرزند یازده درصد و نقش خواهر و برادر سی و سه درصد است. یعنی خواهر و برادر سه برابر پدر و مادر در تربیت فرزند نقش دارند. پس در چنین شرایطی بسیار مهم است که فرزند دارای خواهر یا برادر باشد. فاصله سنی و ترتیبی که نسبت به آنها دارد نیز یک آیتم حائز اهمیت است.

تاثیر تعداد و فاصله سنی فرزندان در خانواده:
یک خانواده با دو فرزند را تصور کنید.
اگر فاصله سنی فرزندان خیلی نزدیک، مثلا یک سال تا یک سال و نیم باشد نوع حسادت و رقابت ها مساله اصلی است، که در بین فرزندان دو قلو نیز مطرح است. اگر فاصله سنی فرزندان بین دو تا سه سال باشد، فرزندان در فشار کمتری به سر می‌برند چون با بازی های کودکی و رفتارهای تعاملی با یکدیگر کنار می‌آیند. اگر فاصله سنی فزندان بیش از سه سال باشد حسادت و رقابت فرزند بزرگتر باعث آزار و اذیت فرزند کوچکتر می‌شود.
به همین خاطر از نظر دکتر هلاکویی فاصله ایده آل بین دوفرزند بیست تا سی و پنج ماه است.

جنسیت فرزند
البته توجه باشید که جنسیت فرزندان نیز یک آیتم مهم است. به عنوان مثال دختران یک تا دو سال از پسرها جلوتر هستند. بنابراین اگر فرزند دوم دختر باشد خیلی زود از نظر توانایی های مغزی به فرزند اول که پسر است می‌رسد. ولی اگر اولی دختر و دومی پسر باشد، اگر از لحاظ تاریخ تولد دو سال با هم تفاوت داشته باشند فاصله آنها از لحاظ فهم و درک ذهنی، سه یا چهار سال می‌شود. خصلت روانشناسانه دیگری که اصولا در فرزندان اول مشاهده می‌شود این است که اصولا اگر شرایط خانواده عادی باشد، فرزند اول مستعد آسیب های کمتری است.

البته حسودی نسبت به خواهر و برادران بعدی مساله ای و آیتمی است که ممکن است به او آسیب برساند. اما اگر امتیازهایی را به فرزند اول اختصاص دهیم می‌توانیم او را به سلامت و در شرایط ایده آل از این مرحله عبور دهیم. اگر جایگاه و شخصیت او توسط والدین کاملا نادیده گرفته شود ممکن است آسیب هایی نیز ببیند.

خصوصیات فرزند اول
بنابراین به گفته دکتر هلاکویی ، مطالعات آموزشی و روانشناسی نشان می‌دهد که فرزند اول از لحاظ شباهت و همچنین جهان بینی بیشتر به پدر و مادر شبیه است. او از لحاظ اصول اخلاقی پایبندتر است، مسئولیت بیشتری می‌پذیرد. او معمولا استقلال و آزادی عمل بیشتری دارد و همچنین ممکن است مقداری خوشبین و نیز خودشیفته باشد. زیرا فرزند اول هنگام بازی با خواهر و یا برادر کوچکتر خود، در نود و نه درصد موارد پیروز می‌شود، مسلما این امر، احساس بزرگی و خودشیفتگی و خوشبینی را در او تقویت می‌کند و از لحاظ اعتماد به نفس شرایط بهتری را به او اموزش می‌دهد.

ولی در خیلی از موارد فرزندان دوم و یا فرزندان وسط به دلیل اینکه هزاران بار کوششهای بی نتیجه ای انجام داده‌اند (مثلا شکست از برادر یا خواهر بزرگتر در بازیهای بچگی) دارای یک دنیای درونی و زمینه های منفی از ناامیدی و عدم خوش بینی هستند.

حال یک خانواده با سه فرزند را تصور کنید.
در چنین شرایطی بیشتر نیروها روی فرزند سوم متمرکز می‌شود. احتمالا رابطه اولی و دومی و رابطه دومی و سومی رابطه خوبی نیست به همین خاطر رابطه فرزند اول و فرزند سوم رابطه بهتری است. چون فرزند اول درواقع با دشمنِ دشمن خود که فرزند سوم است، دوست می‌شود. و فرزند اول فرصت مالکیت بیشتری بر فرزند سوم پیدا می‌کند.

در چنین شرایطی بیشتر توجه و محبتی که قبلا به فرزند دوم (به عنوان آخرین فرزند) معطوف بود، حال به فرزند سوم منتقل می‌شود و فرزند دوم از یک طرف باید فشار فرزند بزرگتر را نسبت به خود و از طرف دیگر باید جانبداری دیگران نسبت به فرزند سوم را تحمل کند. در مطالعات روانشناسی در خانواده های دارای سه فرزند، فرزند دوم همیشه زیر فشار روانی است در ضمن از لحاظ جامعه شناسی نیز مطالعات و آموزش‌ها نشان می‌دهد فرزند اول و فرزند آخر بیشترین منابع مالی خانواده را مصرف می‌کنند.

حال یک خانواده با چهار یا پنج فرزند را تصور کنید.
در خانواده های چهار یا پنج فرزندی، کودکی که قبل از کودک آخر است(یکی به آخر مانده) را روانشناسان اصطلاحا “کودک گم شده” می‌نامند. زیرا هیچ یک از آیتم ها و امتیازات فرزندان دیگر را ندارد. مگر اینکه با باهوشی خود و یا والدین آموزش دیده بتواند موقعیت و شرایط خود را حفظ کند. در چنین خانواده هایی اصولا بچه آخر تمام محبت و توجه دیگران را متوجه خود کرده که این آیتم تا حدی می تواند درست باشد ولی باید توجه داشت که در چنین شرایطی برای فرزند آخر، مهمترین موضوع “قدرت”، توان انجام کار، دانایی و توانایی روانی است، به همین خاطر در چنین شرایطی فرزند آخر و پنجم دو راه پیش رو دارد.:

اجتناب از فرزند آوری در فرزند آخر این خانواده ها
با توجه به فاصله فرزند پنجم با فرزند چهارم، جنسیت، آموزش و نقش پدر و مادر، ممکن است حتی سنگ صبور و تکیه‌گاهی برای خانواده شود. او بیش از همه به پدر و مادر نزدیک می‌شود و حتی در خیلی ازموارد این فرزند پنجم و آخر، در کنار پدر و مادر می‌ماند. او ازدواج خود را به تاخیر می اندازد و یا حتی ازدواج نمی‌کند. آنها اصولا از لحاظ روانی از بچه و بچه دار شدن بدشان میآید. به همین خاطر اگر اجتناب از فرزند آوری در زنان ده درصد باشد، در زنانی که فرزند آخر هستند این رقم به چهل درصد یا چهار برابر می‌رسد. پس در خانواده های چهار یا پنج فرزند به بالا اگر فرزند آخر دختر است ۱- احتمالا دیرتر ازدواج می‌کند. ۲- اگر ازدواج کند به احتمال زیاد تمایلی به بچه دار شدن ندارد. ۳- اگر بخواهد بچه دار شود، یک بچه بیشتر نمی‌خواهد.

حال یک خانواده تک فرزندی را تصور کنید.
به عنوان مثال اگر شخصی با بیست و پنج سال سن، تک فرزند باشد، میزان عملکرد کودکانه این فرد (که مانند یک کودک پنج ساله عمل می‌کند) حداقل دو برابر فردی است که دارای خواهر و یا برادر است. همچنین میزانی که این فرد مانند یک مادر بزرگ شصت و پنج ساله عمل میکند، چهار برابر فردی است که دارای خواهر و یا برادر است. از نظر دکتر هلاکویی وقتی شما با یک فرد بیست و پنج ساله که تک فرزند است زندگی میکنید و یا به دوستان، شغل و یا رشته تحصیلی او نگاه می‌کنید اصولا یا متوجه رفتارهای بیش از حد کودکانه و یا رفتارهای بیش از حد بزرگسالانه می‌شوید.

این فرزند به دلیل اینکه خواهر و یا برادر ندارد، اصولا رابطه برابر را فرا نمی‌گیرد، یا پائین است(بچه پنج ساله) و یا بالاست(فرد شصت و پنج ساله) و تنها نقشی را که می‌تواند بپذیرد این است که یا فرمان دهد و یا فرمان ببرد. از نظر دکتر هلاکویی، مطالعات نشان می‌دهد که بیست درصد افرادی که تک فرزند هستند می‌توانند در زمینه های علمی، هنری، اقتصادی و بعضی مواقع سیاسی بطور ایده آل بدرخشند ولی هشتاد درصد این افراد معمولا از تمام توانایی خود و یا خانواده خود استفاده نمی‌کنند و حتی ممکن است مشکلاتی پیدا کنند که اگر خواهر و یا برادر داشتند شاید چنین مشکلاتی متوجه آنان نمی‌شد.

نکته حائز اهمیت از نظر دکتر هلاکویی
این است که هزینه، وقت و انرژی بزرگ کردن دو فرزند کمتر از یک فرزند است. زیرا: به عنوان مثال تجسم کنید که شما فقط یک فرزند داشته باشید، در نتیجه وقتی شما از سر کار به منزل می‌روید باید وقت زیادی بگذارید و با فرزندتان بازی کنید و... ولی اگر فرزند شما دارای خواهر و یا برادری با دو سال اختلاف سن باشد، نیازی نیست شما تمام وقت خود را در منزل به این کار اختصاص دهید بلکه خواهر و یا برادر او، این هدف را برآورده می‌سازد. حتی از نظر هزینه شما باید تک فرزند خود را دائما راضی نگهدارید و او نیز برای اینکه به خودش ثابت کند که فرزند خوبی بوده و شما او را دوست دارید، همیشه از شما تقاضاهائی دارد.

دلیل اینکه والدین ترجیح می‌دهند یک فرزند داشته باشند
البته موضوع دیگری که باید بدانید این است که در برخی موارد والدین نمی‌توانند بیش از یک فرزند بیاورند. در اینجا موضوع بحث ما نیست ولی در پاره‌ای موارد دیگر دلیل اینکه شما ترجیح می‌دهید یک فرزند داشته باشید، این است که احتمالا شما جزء والدینی هستید که دائما مضطرب هستند و اضطراب دارید، یا استدلال میکنید که یک بچه می‌آوریم و او را خوب و ایده آل تربیت میکنیم (که این استدلال از نظر دکتر هلاکوئی کاملا غلط است) و یا اینکه از ازدواجتان راضی نیستید و احتمال جدائی از همسرتان را می‌دهید.

از نظر دکتر فرهنگ هلاکویی در شرایطی که شما احتمال جدایی از همسرتان را می‌دهید اگر به خاطر سنتان و یا شرایط دیگر، قرار نباشد که دیگر ازدواج کنید و یا بچه بیاورید، اگر با دو فرزند(با اختلاف سن یک یا دو سال) از همسرتان جدا شوید، فرزندان شما آسیب کمتری می‌بینند تا با یک فرزند. زیرا در صورت جدایی چنین والدینی با دو فرزند، فرزندان تنها نیستند و دارای خواهر یا برادر هستند. آنها اگر پدر و یا مادر را ندارند، حداقل همدیگر را دارند. آنها میبینند که وجود خانواده با دو ترکیب مختلف، شدنی است (فرزندان یا با پدر هستند و یا با مادر). بنابراین در چنین شرایطی(طلاق والدین) بچه هایی که تک فرزند هستند آسیب بیشتری می‌بینند.

نتیجه اینکه از نظر دکتر فرهنگ هلاکویی
تعداد مناسب و ایده آل فرزندان دو و یا سه فرزند است. بهترین فاصله سنی بین آنها بیست تا سی و پنج ماه است. جنسیت فرزندان اهمیت چندانی ندارد. از نظر سن والدین نیز، بهتر است مادر قبل از سی و دو سالگی تمام فرزندانش را متولد کرده باشد. البته سن ایده آل از نظر تولید مثل، قبل از سی سالگی است. در سنین بالاتر درصد ریسک برای فرزند و مادر(احتمال بروز بیماریهایی مانند دیابت و…) افزایش می‌یابد.

به اعتقاد دکتر هلاکویی ، توجه کنید که در دوران کودکی، والدین و کودکان مسائل بسیار مهمی پیش رو دارند. حتی نوع محبت والدین، آموزش مسائل مختلف، طریقه عشق ورزیدن مهم است. حتی اینکه پدر وقتی وارد منزل می‌شود ابتدا کدام فرزند را و چگونه در آغوش بگیرد نیز مهم است. والدین باید نسبت به این مسائل آگهی، مطالعه و آموزش لازم را کسب کنند. همانطور که در ابتدا گفته شد، والدین باید دارای دو پیش زمینه دانائی و مهربانی باشند.

Grapefruit slice atop a pile of other slices